تبليغاتX
***عروج در هبوط***
 

تو در میان این سطرها دراز کشیده ای!

سر انجام،روزی به خواب خواهی رفت...

روزی که سکوت در میان هر هجا سکنی کند

                       و من نقطه ای را که آغاز تمام پایان هاست،در آخر این سطرها خواهم گذاشت....!

 

 

پی نوشت:

"عروج در هبوط" برایم با بهانه ی زیبایی آغاز شد.

چیزی حدود طی مدت ده ماه در کنارتان لذت بسیار بردم.ولی روزگار عجیب تغییر می کند!

سیب روزگار چرخ خورد و چرخ خورد تا من نیز به ایستگاهی مو سوم به "کنکور" رسیدم.

دوستان همراه و خوبم:با مدتی وقفه،امیدوارم دوستی زیبا و شعرگونه مان پایدار و برقرار بماند.

هم چنین آرزومندم همواره موفق باشید و تقاضا دارم که دعاگوی این دوست کوچکتان باشید تا ازین

ایستگاه با سربلندی عبور کند و به بهانه ی این روزمرگی ها هدیه ی خدایان که همان شعر است اورا

درین ایستگاه بدرقه نکند...

 

عســـــــــــــــــــل              

گاه:تیرماه ۸۸                

 

 


 




+ باریده شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388لحظه ی 13:45 از ابر دل عسل | |


شهیدی که بر خاک می خفت

سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

            که بر جنگ!!!»


"زنده یاد قیصر امین پور"               

            


پ.ن1:کاش رؤیاهایم را می کشتند!به بدترین شکل سلاخی اش کرده اند...


پ.ن2:کسی امروز در گوشم زمزمه کرد:مرغ زیرک گر به دام افتد،تحمل بایدش...

راست می گفت!


پ.ن3:سکوت بلند تر از فریاد است؟!!!





+ باریده شده در جمعه پنجم تیر 1388لحظه ی 22:33 از ابر دل عسل | |