تو در میان این سطرها دراز کشیده ای!
سر انجام،روزی به خواب خواهی رفت...
روزی که سکوت در میان هر هجا سکنی کند
و من نقطه ای را که آغاز تمام پایان هاست،در آخر این سطرها خواهم گذاشت....!
پی نوشت:
"عروج در هبوط" برایم با بهانه ی زیبایی آغاز شد.
چیزی حدود طی مدت ده ماه در کنارتان لذت بسیار بردم.ولی روزگار عجیب تغییر می کند!
سیب روزگار چرخ خورد و چرخ خورد تا من نیز به ایستگاهی مو سوم به "کنکور" رسیدم.
دوستان همراه و خوبم:با مدتی وقفه،امیدوارم دوستی زیبا و شعرگونه مان پایدار و برقرار بماند.
هم چنین آرزومندم همواره موفق باشید و تقاضا دارم که دعاگوی این دوست کوچکتان باشید تا ازین
ایستگاه با سربلندی عبور کند و به بهانه ی این روزمرگی ها هدیه ی خدایان که همان شعر است اورا
درین ایستگاه بدرقه نکند...
عســـــــــــــــــــل
گاه:تیرماه ۸۸

شهیدی که بر خاک می خفت
سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ!!!»
"زنده یاد قیصر امین پور"
پ.ن1:کاش رؤیاهایم را می کشتند!به بدترین شکل سلاخی اش کرده اند...
پ.ن2:کسی امروز در گوشم زمزمه کرد:مرغ زیرک گر به دام افتد،تحمل بایدش...
راست می گفت!
پ.ن3:سکوت بلند تر از فریاد است؟!!!

