تبليغاتX
***عروج در هبوط*** - بصیـــرت سایـه ها


و آن گاه من رو به آن ها آورده،گفتم:


خانم ها ،آقایان !


آن کس که اعتماد می کند خیانت می بیند


آن کس که اعتماد نمی کند ، خود خیانت کار است...


خانم ها ،آقایان !


در میان افسانه های قدیمی داستانی هست که می گوید:


«تعریف آدمی نیکویی اوست»


«و نیکی فقط عبارت از بد نبودن نیست...»


معنی این حرف ها چیست ؟


تو نمی دانی، تو هیچ نمی دانی


و دوست داشتن تو ممکن نیست


زیرا مثل یک کرگدن جدی هستی ...


من این را می گویم، زیرا دیده ام:


«لای چرخ دنده های ضرورت


کار به آن جا می رسد که باید به ساعت خود بنگری


و  به خود بگویی:


اینک پنج دقیقه برای دوست داشتن


و تا بیایی و بفهمی که دلت چه می گوید


دیده ای بوته ی خشکی هستی


در گردبادی کور»


بعضی ها می گریند


 خوشا به حالشان که می توانند !


بعضی ها به کار و بار خود مشغولند ،


خوشا به حالشان که سرگرمند!


ولی من می پرسم:


«بدون تعلق به قلب خود


چیست انسان بجز بوته ی خشکی ؟


و بدون تعلق به ابدیت


زمان چیست جز گردبادی کور ؟»


من این را می پرسم،زیرا دیده ام :


«وقتی یک راه در برابرت بود


از راه دوم رفتی


وقتی دو راه در برابرت بود


از راه سوم رفتی


وقتی سه راه در برابرت بود


از راه چهارم رفتی


وقتی صد راه در برابرت بود


به دور خود چرخیدی


و چون مجنون بی جنونی فریاد برآوردی :


«آه ای این همه راه فرو شونده در قعر ظلمات


آه ای این همه چشم بی نگاه و


آه این همه بن بست»


و هرگز ندانستی


که هر جا ،همیشه،بر خاک


راه به بی راهه می رسد


بی راهه به راه


و در راه و بی راهه


آن کس که به راه می اندیشد ، گم راه است...


و تو گفتی :


«این حکایت شوری دریا عجب داستان عبرت آموزی است


همه دریاهای عالم


با آن همه عمق و تلاطم و مرجان


به اندازه ی کوزه ای آب از چشمه ای ساده و فروتن


کارساز نخواهد بود»


و سایه ات گفت:


«آن کس که روح دریایی دارد ،


و چون دریا سنگین بر زمین افتاده است،


جز آن که مشت بر سر زند و


سنگ بر سنگ،


کاری از او در این گودال بر نمی آید »


و تو گفتی :


«مگر ان که از خود برخیزد


زان سپس که از خود برخاست


ابر و باران شیرین خواهد بود...»


سبک شو


مگر نمی دانی که باد بزرگ


همیشه به درهای بسته بر خواهد خورد


مثل نسیمی سبک شو


تا هم دختران گل رخسار پنجره به رویت بگشایند


هم به درون دل ها راه یابی


زنده خواهی شد، باور کن

 


چشمانت راببند

 و در انتظار نور و عنایت خاموش باش.

.......

چشم می بیند

نه آنچه را که دست می جوید

دست می جوید

نه آنچه را که قلب می خواهد

قلب می خواهد

نه آنچه را که فکر می فهمد

 

«من» یعنی کدامیک؟

و اگر نه یکی از اینها

پس چه معنایی دارد «من»

و اگر همۀ اینها

پس دیگر «من» چه معنایی دارد؟

.............

  


                                                                                "با تلخیص از رضا صفریان"


 


+ باریده شده در سه شنبه سی ام مهر 1387لحظه ی 17:30 از ابر دل عسل | |